أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

61

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

هست . از غفلت به درآييد و از مستى به هوشيارى گراييد ، مانند ساير ملّت‌هاى آزاد و نيك ، زندگى كنيد . از اين تاريخ به بعد شراره‌هاى انقلاب « عرابى پاشا » مشتعل شد . « 1 »

--> ( 1 ) . احمد عرابى پاشا ، فلاح زاده‌اى لايق و باكفايت مصرى كه به مقام افسرى رسيده بود ، براى مبارزه با استعمار انگليس و فرانسه قيام كرد ، و بسيارى از افراد نظامى و كشورى در قيام او شركت كردند و پيروزىهاى مهمى نصيب انقلابيون شد . صداى تبريك و تكريم از هر طرف بلند شد تا جايى كه سلطان ترك نيز هم‌صدايى خود را اعلام كرد و براى انقلابيون طلب خير و بركت نمود و همچنين « خديو توفيق » نيز به اين قيام روى مساعد نشان داد و هدايايى فرستاد ، زنان حرم نيز دسته گل‌هايى براى انقلابيون اهدا كردند . فقراى كوچه و خيابان دست به دعا بلند نموده بودند ، و افكار عمومى به شكل بسيار مؤثر و برق‌آسايى ، با صداى هلهله و شادى انعكاس داشت ، زيرا نجات‌دهندهء ملى و قهرمان آزادىخواهى ، يعنى « عرابى پاشا » انظار همهء مردم مصر را به خود متوجّه ساخته بود . تا اين‌كه قواى انگليس در ماه سپتامبر 1882 م . وارد شده و در جنگ‌هاى « تل الكبير » به انقلاب خاتمه داد و « عرابى پاشا » مغلوب گرديد . و از آن‌جايى كه به ضعف قواى نظامى خود آگاه بود ، به ناچار خود را تسليم فرمانده نيروهاى انگليس نمود ، زيرا بر شرافت دولتى و عدالت‌خواهى نسبى دشمن در چنين شرايطى تكيه كرد ، و مىدانست نجات هموطنان و همكارانش در تسليم شدن است . « سلطان عثمانى » قهرمان مغلوب را ستود ، و « خديو » مغلوبيت وى را اعلام كرد . دشمنان قهرمان ملى ، درصدد برآمدند تا او را در پايتخت مجازات كنند ، ولى دعاهاى مردم به طور عموم در فضاى مصر و فضاى زندان براى اين قهرمان منعكس بود . محكمه‌اى نظامى به امر « خديو » تشكيل شد ، و در نتيجه عرابى پاشا و شش تن از همكارانش محكوم به اعدام شدند ! و عجيب اين‌كه بعضى از دوستان انگليسى نژاد عرابى پاشا ، به داد او رسيدند ، و خديو مصر محكوميت او را به زندان دايم در خارج مصر مبدل نمود . به محض اين‌كه عرابى پاشا از محكمهء نظامى به زندان انتقال داده شد ، روى سجاده ، سر به سجده گذاشت و از اين‌كه از چنگال دشمن نجات يافته خداى متعال را سپاس كرد . كلماتى را كه پس از اين شكرگزارى به زبان آورد تقاضايى بود كه از آشنايان انگليسى خود نمود و تقاضا اين بود كه : « به نام خدا - توجّه كنيد كه همكاران زندانى من در سراسر مصر در معرض خطر نباشند ، زيرا مادام كه خبر آزادى آنها به من نرسد - در هر جا زندانى باشم ، خون از قلبم خواهد چكيد . « بعضى از هم‌زنجيرهاى عرابى پاشا ، نامه‌اى به دولت مصر نگاشته بودند مبنى بر اين‌كه زندانشان به محل ديگرى مبدل شود و ضمن اين نامه جمله‌هايى نگاشته شده بود ، كه دعاى سعادت خديو توفيق را در برداشت . وقتى كه نامه را براى امضا نزد « عرابى پاشا » آوردند ، با كمال تغيّر رد كرد . آن‌گاه به « يعقوب سامى » رو كرد و با صداى بلند گفت : « سامى ! آيا تو هم امضا كرده‌اى ؟ من ترجيح مىدهم تكه پاره شوم و چنين نامه‌اى را امضا نكنم . من گفته‌ام و باز هم مىگويم : توفيق آن لياقت را ندارد كه بر ما سلطنت كند . در اين صورت چطور ممكن است دروغ بگويم و براى سعادت او دعا كنم ؟ به هر حال اين قدر هم ذليل و پست نشده‌ايم . « عرابى پاشا » به دوستش مستربلنت كه دوست سيد جمال‌الدين نيز بود نوشت : « به وضعى كه دچار هستم از لحاظ زندانى شدن يا اهانت‌ها و توهين‌هايى كه بعداً بر من وارد آيد ، اهميتى نمىدهم - زيرا قبلًا خود را وقف آزادى كشور كرده‌ام و به هيچ چيز علاقمند نيستم جز نجات و استخلاص هموطنانم از دست غارتگران و چنگال آن اردوهاى بزرگ . از اين‌كه لقب پاشا را از من بگيرند ، نگرانى ندارم و به هيچ وجه به اين‌گونه افتخارات موهوم پايبند نيستم ، زيرا پيش از اين هم اعتنايى نداشته‌ام . بلكه به افتخار شخص خودم خرسندم و راضى ، زيرا آن افتخار در حال حيات و پس از مرگ با من همراه خواهد بود ، من فقط مىخواهم « احمد عرابى مصرى ناميده شوم » . امر شده بود كه عرابى و رفقايش را به « سرانديب » تبعيد كنند . به محض شنيدن اين خبر تبسمى كرد و گفت : « در حقيقت افتخار بزرگى است . زيرا مخالفين من به زندانى شدن قانع نيستند ، بلكه مىخواهند مرا به بهشت بفرستند - زيرا به حقيقت سراندليب ، بهشت پدر ما آدم بوده است ، هيچ چيز عادلانه‌تر از اين نيست كه من از مصر كه باغستان يا بوستان جهان است ، به « سرانديب » كه بهشت آدم است ، تبعيد مىشوم » . قسمتى از اظهاراتش قبل از تبعيد شدن ، به سرانديب را چنين نقل كرده‌اند كه گفت : « من به عنوان يك فلاح‌زاده مصرى تا جايى كه توانايى داشتم كوشيدم و تلاش كردم ، تا همهء چيزهاى خوب را براى كشورم كه آن را دوست دارم ، و متعلق به آن هستم تهيه كنم ، ولى بدبختى من اجازه نداد كه به اين هدف‌ها برسم ، من اميدوارم ملّت انگليس آن كارى را كه من آغاز كرده‌ام تكميل كنند ، اگر انگلستان اين عمل را انجام دهد حق مصر را به مصرىها بدهد ، آن وقت هدف واقعى و مقصد حقيقى « عراب ياغى » را براى جهان و جهانيان روشن خواهد كرد » . براى مدت يك سال تمام - « عرابى پاشا » سراسر مصر را قبضه كرده بود و بر آن مسلّط بود ، و اگر مىخواست مىتوانست ميليون‌ها ليره براى خود ذخيره كند ، ولى هنگام حركت و سفر ناميمونش به سوى سراندليب ، معلوم شد كه مفلس است و دوستانش متحمل خرجش بودند ، زيرا همان ساعت حركت در ايستگاه خط آهن ، پالتوى وصله‌دارى به وسيلهء دوستى به او داده شد . فرزند اين‌كه بدين‌گونه خدمت كردند و دچار رنج و مشقت شدند و قربانى مادر عزيزشان گرديدند ، از كشورشان اخراج شدند . . . افسوس . ( نقل از كتاب : « چگونه عرابى پاشا را دفع كرديم » - تأليف برودلى .